يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد . اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود. دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت باشه حالا که می خوای بری برو ولی مواظب چشمای من باش...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:22  توسط UnknoWn
|
من یه دختره شاد , وروجک , پرانرژی , شیطون , مهربون , مودب و ... وای! هلاک شدم از بس از خودم تعریف کردم!! یکی نیس به من بگه بسه دیگه دختر شورشو در آوردی؟! نظر من اینه که اگه تو این دنیا شاد نباشی باید با پاهای خودت بری توی قبر!! در ضمن به جون جودی ابوت اگه نظر ندادی .......... خوب ندادی دیگه , حتما می خوای دفه بعد نظر بدی!! ولى اگه دوست داری خوشحالم کنی نظرتو بهم بگو .
در ضمن من حاضر به تبادل لینک هستم ، لینکم کن و بهم خبر بده .