تبليغاتX
شادترین دختر ...
شفاف مثل شبنم , بی پرده مثل فریاد , جوشان مثل چشمه
هر کس خدایش یک مقدار لیاقت دارد . یکی برای خدایش تره هم خرد   نمی کند ولی دیگری همه امیالش را برای معبودش زیر پا می گذارد         بی منت . یکی خداییش خیلی نمی ارزد و هر کاری کند معامله است و   می گوید چرا جواب نمی گیرم . عبادت را با کمیت می سنجند ولی گاهی افرادی یک یا الله می گویند عرش می خندد چون دلشان زنده هست . دل گاهی مرمری است . نمی میرد و خدا می خندد و شاد است که دلی برای زندگی تلاش می کند .

خداوند برای هر کس همونقدر وجود داره که اون به خداوند ایمان داره !

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 12:45  توسط UnknoWn  | 

برای آن که یک سنگ فسیل شود...
قرن‌ها باید بیایند و بروند...
دریاها باید پر و خالی بشوند...
آبشارها باید بلند و کوتاه بشوند...
حتی ممکن است مردم دنیاهم بارهاعوض شوند...

هی!

گول سنگ‌ها را نخوری!
گول خوشبختی سنگ‌ها را نخوری!
برای فسیل شدن تو...
یک خستگی کافی است!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 15:38  توسط UnknoWn  | 

آنقدر زیبا بین باش تا زشتی ها رو نبینی  

آنقدر مهربان باش تا نا مهربانی ها رو نبینی

آنقدر دریا دل باش تا نگران فرداها نباشی

آنقدر بزرگوار باش تا خشمگین نشوی

آنقدر نیرو مند باش تا از چیزی نهراسی

آنقدر راضی باش تا به هیچ مشکلی اجازه خود نمایی ندهی

آنقدر در فکر اصلاح خود باش تا فرصتی برای انتقاد دیگران نداشته باشی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 15:22  توسط UnknoWn  | 

ای بنده ی من آنگاه که تو به نماز می ایستی

من آنچنان به تو گوش میدهم که گویی همین یک بنده را دارم.

ولی تو آنچنان از من غافلی که گویی چندین خدا داری ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 11:52  توسط UnknoWn  | 

یقه اولین خواستگار را بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشد.

ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار.

در معرض دید باشید.گذشت اون زمان که میگفتن:من دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه میرنجم...

سن ازدواج رو بیارید پایین.همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه.بالاتر که برین بگی نگی از دهن می افتین...

دعای باز شدن بخت رو دور گردن آویزون کنید.یه وقت کتابشو آویزون نکنید که گردنتون کج میشه...!!!

پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین طعمه هستند.رو هوا بقاپین.

رو شکل و شمایل ظاهری پسر ها زیاد حساسیت به خرج ندهید .پسر های خوشگل هستند دچار مشکل!!!

توی اجتماع بر بخورید .با مردم قاطی شید.با ننه صغرا و بی بی عذرا نشست و بر خواست کنید...همینا هستن که شادوماد میسازن واستون!!!!

یه کم به خودتون برسید...منظورم آرایش و بر داشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب و روز وماسک خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و...نیست.حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید...!!!!

در پوشش دقت کنید.لباس چسب و کوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع میکنه.یه پوشش سنگین و اندکی رنگین با حفظ معیار دوماد پسند بهترینه.

مهمون که میاد قایم نشید چای ببرید پذیرایی کنید خلاصه یه چشمه بیاین که بعله...ما هم هستیم.

سعی کنید از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامان بتونه جلو در و همسایه قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم اینجوریه...اونجوریه.

تا مامان باباهه میگن دخترمون دیگه وقت عروسیشه مثل لبو نپخته سرخ نشین و  در برین.در حرکات و سکناتتون این نظر رو تایید کنید و دنبالشو بگیرید.

بالاخره اگه خدایی نکرده می خواین جزو اون یک ملیون و هفتصد هزار نفر دختر بی شوهر نباشید(تازه اگر همه ی پسرای این مملکت دوماد شن که نمیشن...!!!)هر چی دارید رو کنید...منظورم اعضا و جوارح نیست!!!!!!!!منظورم کمالات و هنرمندیاتونه.

اگر کسی و دوسش دارین برین خواستگاریش (نکته:این کار ریسکش بالاست .اگه شازده بگه نه سوژه خنده ۱ سال فامیل ردیفه...)

حداقل یه ۲۰۶ داشته باشید که طرف به خاطر ماشین هم که شده بیاد.

اون یارو که با اسب سفید میاد رو بی خیال شین...!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 11:45  توسط UnknoWn  | 

دروغ میگفت ...

دیگری را دوست میداشت ...

تا دیدی خاموش بودم ...

آری گفتم دوستم داری گفت: آری ...

فریاد زدم راستش را بگو هر چه هست ...

از گناهانت هر چه سنگین باشد خواهم گذشت ...

گفت: مرا ببخش دیگری را دوست دارم ...

به او گفتم: حال که تو سالهاست به من دروغ

می گویی ...

این بار من به تو دروغ میگویم ...

(تورا نخواهم بخشید)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 1:36  توسط UnknoWn  | 

دلهای بزرگ و احساس های بلند ، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند.

عشق هایی که جان دادن در کنارشان آرزویی شورانگیز است.

اما کدام معشوقی مخاطب راستین چنین عشقی تواند بود؟ این عشق ها

همواره در فضای مهگون و جادوئی اسطوره و افسانه سرگردان اند و

در دل کلمات شعر و در حلقوم ناله های موسیقی و در روح ناپیدای

هنرها و یا در خلوت دردمند سکوت و حسرت و خیال و تنهائی چشم براه  

آمدن کسی که می دانند نمی آید! راستی چرا عشق ها راست اند و

معشوق ها دروغ ؟ وانگهی عشق مگر نه بیتابی شورانگیز دلها است

در جستجوی گم کرده خویش ؟

تو را به ضيافت ترانه هايم خواهم برد !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 20:40  توسط UnknoWn  | 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .
اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.
دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم
يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.
وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره.
بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.
پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و
گفت باشه حالا که می خوای بری برو ولی مواظب چشمای من باش...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:22  توسط UnknoWn  |